|
از پیشم نرو قلبمو دادم به تو تو تو
|
bavarm bod bi tooo tanhaaaaa
to nabashi sarde 2onya
bezar adama be2onan
ashegam ashegi rosvaaa
age rozi bedonan kee
to dg mano nemikhay
age 2nya mano, bekhaad
bi to man 2nyaroooo nemikhammmmmmmmmmmm
,bi to man ye bi panaham
to gashangtarin panahii
dastamo begir to dastat
lahzeye del biigarariii
zeye del bigararii
bi to maN ye bi panaham.
the end
2set daram
bos bis bos
دیگه این دنیا که دنیا نمیشه
دیگه خنده رو لبام وا نمیشه
از توی تاریکی پس کوچه ها
واسه این دل یکی پیدا نمیشه
از توی تاریکی پس کوچه ها
واسه این دل یکی پیدا نمیشه
اگه میشد چی میشد
یه کسی پیدا میشد
دلم عاشقش میشد
زندگیم قشنگ میشد
روز من شب نمیشد
آخ اگه میشد چی میشد
چرا هیچکس به سراغم نمیاد
دل غمدیدمو هیچکس نمی خواد
دیگه از دلم خجالت می کشم
آخه تا به کی باید تنها باشم
آاااااااااااااه
اگه میشد چی میشد
یه کسی پیدا میشد
دلم عاشقش میشد
زندگیم قشنگ میشد
روز من شب نمیشد
آخ اگه میشد چی میشد
در و دیوارا برام کهنه شده
قصهء کتابا هم خونده شده
دیگه داره از خودم بدم میاد
دل من خسته و وا مونده شده
دیگه داره از خودم بدم میاد
دل من خسته و وا مونده شده
اگه میشد چی میشد
در یکی از شهر های فرانسه
دو خواهر زندگی می کردند
به نام های انازتازیا و ازیتا
این دو همدیگر را خیلی دوست داشتند
زیرا تمامیه خانواده شان را در یک
سانحه از دست داده بودند
به سختی کار می کردند
تا بتوانند شکم هم دیگر را سیر کنند
روزها می گذشتند و این دو همچنان
با سختی های زندگی مقابله می کردند
ان ها هیچ وقت طمع بیرون
رفتن را با هم نچشیده بودند
زیرا پولی نداشت
هر دو ان ها عاشق باران بودند اما ...
در یک روز سخت
دیگر انازتازیا که خواهر بزرگتر بود
مانند همیشه از خانه بیرون رفت
تا بتواند برای خواهر کوچکش کاری بکند
ان روز هوا به شدت بارانی بود
هنگامی که رعد و برق
وجود اسمان را می لرزاند
و ابر ها را به هم می کوبید
ترس تمام اندام ازیتا را در اغوش می گرفت
زمین لغنده بود و خیابان ها خالی
مغازه ها بسته بودند
و هیچ کس در خیابان ها نبود
انازتازیا
به هر طرفی می رفت به در بسته می خورد
دیگر دوست نداشت
خواهرش را در این وضع ببیند
زیزا چند روزی بود که
او مبتلا به انفولانزا شده بود
او دوست داشت
این بار که به خانه می رود
دستش پر باشد اما این بار هم
نتوانست کاری بکند
در ان هوای بارانی دیگر جانی برای انازتازیا باقی
نمانده بود
او در خیابان های خالی قدم می زد و
به خواهر کوچکش فکر می کرد
در غرق فکر او بود که ناگهان..................
ساعت ها می گذشتند و
ازیتا چشم به در دوخته
امیدوارانه منتظر امدن خواهرش بود
ازیتا ترسیده بود هیچ رنگی
برایش باقی نمانده بود
نگران خواهرش بود
زیرا او از طلوع صبح رفته
و هنوز بر نگشته بود
اصلا این فکر را نکرد
که شاید اتفاقی افتاده باشد
زیرا تصور می کرد
انازتازیا مثل همیشه سر کار رفته
صبح ان روز ازیتا بسیار
خوشحال بود چون مطمئن بود
امرزو که اخر ماه است
حقوق خواهرش را می دهند
و با ان حقوق ناچیز می تواند
بیماری وی را درمان کند
اما او از همه چیز غافل بود
نمی دانست که خواهرش
تمام روز را پی او دویده
تا برایش دارویی جور کند
ازیتا دیگر نمی توانست تحمل کند
با ان لباس های نازکش به بیرون رفت
این خیابان و ان خیابان تند دوید
تا اینکه به محل کاره انازتازیا رسید
اما ان جا بسته بود
یعنی تعطیل شده بود
ازیتا نمی دانست کجا برود!!!!!!!!!!
او تند می دوید با صدای بلند
نام خواهرش را صدا می زد
و در خواست کمک می کرد
اما در ان خیابان های
خالی کسی نبود تا صدای
ازیتا را بشنود
به این طرف و ان طرف نگاه می کرد
و همین طور پیش می رفت
که ناگهان
جسم خونین خواهرش
را دید که در اب غوطه ور شده است
به طرفش دوید پاهایش
سست شده بود و دستانش بی حس
هنگامی که نزدیکش شد
متوجه شد که تیغ برق
در سر خواهرش فرو رفته
و این تیغ او را از خواهرش جدا کرده
در ان لحظه به باران نگاه کرد
و به یاد حرف های خواهرش افتاد
او همیشه می گفت دوست دارد
در زیر باران با خواهر کوچکرتش
قدم بزند اما مشکلات
زندگی انقدر زیاد بود
که این فرصت را هیچ
وقت پیدا نکرده بودند
اما حالا که این فرصت به دست امده بود
دیگر انازتازیایی وجود نداشت ...
قشنگ بود .
ای خدا
Hard دلم
Format مکن
Field Option File Delete سردی و افسردگی را ، هر سه را Jumper سیستم اندوه را نام تو آدرس تا نیفتد تا که ویروسی نگردد ریشه مان ای خدا از بهر ما ایمن فرست بهر ای خدا حرف دلم با کی زنم Help نظر یادت نره
bi to baram hava kameeeeee
tamome geryehaa kameeeeeeeeeee
donya baram ye matameeeeeeee
dige boridam az hameeeeeee
bi to hamash bidariye
saato bigarariyeeeeeeeee
to daste man az to fagat ye axe yadegariyeeeee
age ye rozi man toro didammmm
age dobare be to residammmmmmmmm
dige toro az dastet nemidam
age ye rozi man toro didammmm
age dobare be to residammmmmmmmm
dige toro az dastet nemidam
bi to ye aham ai cheshm be raham
be khate jadde monde negaham
bi to ye dardam ye ahe sardam
kash ki cheshatooo gom nemikardam
delam sokhte
sedam sokhteeeee
tamome geryeham sokhteee
dele sange to na amma
dele donyaaaaaaaaaaaaaaa baram sokhteeeeeeeee
goftiii del nemishkoniii
amma shekondiiiiiiiiii
goftiiiiiii asheg mimonii
amma namondii
ye gole kaghazii dashtam
be to dadam
gol dadiii nasozoniiii
amma sozondiiiiiiii
وقتي که مي رفتيم با پاي پياده
گفتي فقط يادت باشه يه دوستيه ساده
هيچ حسي نباشه هيچ عشقي نباشه
يه روز خواستيم جدا بشيم بريم خيلي ساده
اين بارونه چشمام تمومي نداره
آخه دلم براي تو يه بيقراره
گفتي نمي خوامت عاشقت نميشم
گريه هاتم ديگه برام فايده نداره
ديدي که عاشقت کردم خودت گفتي که فکر نمي کردم
اينجوري عاشقت بشم
ولي ديدي که عاشقت کردم
اما من واسه تو ميمردم
دوسم نداشتي غصه مي خوردم
آخرش دل تو رو بردم
گفتي منو مي خواي چي کار تنها برو هر جا مي خواي
بروووو
وقتي که مي رفتيم با پاي پياده
گفتي فقط يادت باشه يه دوستيه ساده، ساده، ساده
هيچ حسي نباشه هيچ عشقي نباشه
يه روز خواستيم جدا بشيم بريم خيلي ساده
واسه تو ميمردم غصتو مي خوردم
يواشکي عکستو با خودم مي بردم
تا صبح ميشستم کنار عکست
بيدار ميموندم غصتو مي خوردم
ديدي که عاشقت کردم خودت گفتي که فکر نمي کردم
اينجوري عاشقت بشم
ولي ديدي که عاشقت کردم
اما من واسه تو ميمردم
دوسم نداشتي غصه مي خوردم
آخرش دل تو رو بردم
آخرش دل تو رو بردم
![]()
![]()
![]()
با غروره بي دليلت منو آزار نده
به من خسته و بي حوصله هشدار نده
بذار اين سكوت سنگين به شكستن نرسه
به خود تو بيش از اين زحمت اغرار نده
به خدا به خدااا
من خودم رفتني ام
من خودم رفتني ام
به خدا من رفتني ام
واسه ديگران تو شمعي واسه من خواموشو غمگين
براي خودي تو دردي واسه ي غريبه تسكين
واسه ديگران حقيقت واسه من عين سرابي
براي همه ستاره واسه من مثل شهابي
من خودم رفتني ام من خودم رفتني ام
دوستان گلم منو ببخشيد ديگه آگه نتونم براتون نظر بذارم
چون ۱۹ عيد ميرم سربازي
دلم براي همتون يه ذرره ميشه
مي دونم سربازي خيلي سخته
ولي دیگه ...
يا علي
![]()
![]()
![]()
raft ony ke ashegam kard
dige khorshidi nadaram vase in rozhaye delsard
تو آخرین طبیبی که لحظه های آخر به داد من رسیدی
تو نوری از خدایی که پیغام خدا رو بگوش من رساندی
به روح من دمیدی
زیباترین بهاری پایان انتظاری
برای من تنها تو یک حریم امنی
تو بهترین دوایی برای خستگیهام
من کوله بار عشقو تا پای جان کشیدم
در زیر سایه های خوش باوری خزیدم
اما یه قلب ساده ندیدم که ندیدم
من از تکرار حرف دوست دارم خسته ام
من به اون کس که باید دل ببندم بستم
بی تو باز آمدم
از سر کوی او دل دیوانه
پنهان کردم در خاکستر غم
آن همه آرزو دل دیوانه
چه بگویم
با من ای دل چه ها کردی
تو مرا با عشق او آشنا کردی
پس از این زاری مکن
هوس یاری مکن
تو ای ناکام دل دیوانه
با غم دیرینه ام
به مزار سینه ام
بخواب آرام دل دیوانه
ღ♥ღ*•ღ♥ღ*•ღ♥ღ
ღ••••••••••••••••••••••••*•ღ♥ღ*•ღ♥ღ*•ღ♥ღ ღ
هر لحظه را چنان سپری کن گوئی که آخرین لحظه است.. و کسی
چه میداند شاید که آخرین لحظه باشد
dوباره دلم هوای با تو بودن کرده نگو که این دل اسیره با تو بودن کرده..
دوست دارم ..
دوست دارم ...
دوست دارم.....
دوست دارم......
دوست دارم........
دوست دارم..........
دوست دارم............
دوست دارم..............
دوست دارم ................
delam mikhad bahar biyad
shokofe ha be bar biyaddddd
to in diyarrr gham nabasheeeeee
mehro safa to hich deli kam nabashee
delam mikhad ba ham bashim mesle ghozashte haye dor ba ham bashim
دنیای این روزای من٬ هم قد تن پوشم شده
اونقدر دورم از تو که٬ دنیا فراموشم شده...
دنیای این روزای من٬ درگیر تنهایی شده
تنها مدارا می کنیم٬ دنیا عجب جایی شده...
هر شب تو رویای خودم٬ آغوشتو تن می کنم
آینده ی این خونه رو٬ با شمع روشن می کنم...
در حسرت فردای تو٬ تقویمو پر میکنم
هر روز این تنهایی رو٬ فردا تصور می کنم...
هم سنگ این روزای من٬ حتی شبم تاریک نیست
اینجا به جز دوری تو٬ چیزی به من نزدیک نیست...
